پدر ویرجی کری که یک افسر شورشی است، مخفیانه به مزرعه مخروبه خود بازمیگردد تا همسر در حال مرگش را ببیند اما دستگیر میشود. یک افسر یانکی دلش به رحم میآید و نقشه فراری را ترتیب میدهد. همه دستگیر میشوند و قرار است افسران اعدام شوند. ویرجی و عمو بیلی از رئیسجمهور لینکلن میخواهند که میانجیگری کند.