افسانهای درباره قدرت عشق. پادشاه پیر، پراوسلاو، احساس میکند زمان آن رسیده است که حکومت قلمرو خود را به یکی از سه دخترش بسپارد؛ دختری که او را بیشتر از همه دوست دارد. کوچکترین دختر، ماروشکا، نمیتواند انتظارات پدرش را برای اثبات عمق عشقش برآورده کند. پدرش دچار سوءتفاهم میشود و او مجبور به ترک قلعه میگردد. او در راه رسیدن به معشوق خود، شاهزاده نمک، با خطرات بسیاری روبرو میشود.