دوروتا، زن بدجنس آسیابان، از روی طمع زیاد شوهرش را به کام مرگ میفرستد. او سپس آسیاب را از پسر آسیابان، پیتر، میگیرد و او را از خانه بیرون میکند. لوسیفر که فرمانروای جهنم است، شیطانی به نام یانک را میفرستد تا دوروتا را به جهنم بیاورد، چرا که پیمانه گناهان زمینی او لبریز شده است. اما خود شیطان هم حریف این زن شرور نمیشود و به ارتش پناه میبرد. او در آنجا با پیتر ملاقات میکند. آنها با همکاری یکدیگر سرانجام موفق میشوند دوروتای خبیث را به جهنم بفرستند. از آن زمان جهنم واقعاً به جهنم تبدیل میشود. اما برای پیتر که ناگهان صاحب یک شنل جادویی شده، دوران خوبی آغاز میشود، زیرا شاهزاده به طرز عجیبی علاقه زیادی به او نشان میدهد.