«جانت فلندرز» زن جوان و سادهدلی از یک شهر کوچک است که فریب فانتزیهای عشق رمانتیک را خورده است؛ او باور دارد که روزی شاهزادهاش از راه میرسد تا او را با خود ببرد. سپس با «برت بکر» خوشتیپ آشنا میشود و فکر میکند مرد رویاهایش را یافته است؛ غافل از اینکه او با یک زن ثروتمند نامزد کرده است. جانت که در توهم عشق برت غرق شده، به شیکاگو نقل مکان میکند تا به او نزدیکتر شود، او را با تماسها و نامههای عاشقانه بمباران میکند، به خانوادهاش درباره دوستپسارش برت میگوید و یک حلقه نامزدی میخرد. وسواس فکری او نسبت به برت، او را به مسیر دسیسه و در نهایت قتل میکشاند.