این داستان درباره یک دانشآموز جوان است که در سایه قیام ۱۹۵۶ مجارستان یتیم شده و به سن بلوغ میرسد. او که از طبقه روشنفکران کمونیست است، واکنشهای متفاوتی را از سوی دوستان و خانوادهاش میبیند. معشوق او که یک مدیر کارخانه متاهل است، از میهنپرستان حمایت میکند و بعدها به کارگران در برپایی اعتصاب کمک میکند. در همین حال، خواهر او و دیگران از اینکه در طول انقلاب مجبور به ترک خانههای خود شدهاند ابراز خشم میکنند و پس از آن نیز به نفرت خود از شورشیان ادامه میدهند. اما در نهایت آنها متوجه میشوند که برای همه مردم، زندگی واقعی پس از این شورش و سرکوب وحشیانه آن توسط شوروی و همدستانشان دیگر امکانپذیر نیست.