چارلی و روندا زوج متاهل شیرین و آرامی هستند که به همراه دختر دوستداشتنیشان دافنه در تعطیلات به سر میبرند. آنها یک مسافرخانه مخروبه و صاحب رنجکشیده آن، جوزف را پیدا میکنند؛ یک زندانی سابق که مادرش بهتازگی فوت کرده و این ملک را برای او به ارث گذاشته است. جوزف نمیداند چرا این زوج شاد میخواهند تعطیلات خود را در بدترین نقطه لسآنجلس بگذرانند، اما او خبر ندارد که آنها مسافرانی از فضا هستند و ایده آنها از تفریح، کشتن و خوردن بدترین آدمهای بشریت است.