لنا زندگی امن و شادی را در کنار همسرش آلف میگذراند و آنها با هم یک ماهیفروشی را اداره میکنند. هیچکس با دیدن او نمیتواند تصور کند که او با همسر سابقش، هانس، چه جهنمی را پشت سر گذاشته است. یک روز، ملاقاتی تصادفی با هانس زندگی او را زیر و رو کرده و دچار آشفتگی عاطفی میکند. لنا فکر میکند او تغییر کرده است، اما هیچکس دیگر باور ندارد که هانس به انسانی جدید و بهتر تبدیل شده باشد. در همین حال، آلف فقط میتواند تماشا کند که چگونه لنای عزیزش دوباره به سمت هانسی کشیده میشود که قبلاً تا این حد به او آسیب زده بود.