یان فرومن مرد جوانی است که نقشههای بزرگی برای آینده دارد. او به عنوان دستیار سرایدار در یک بانک مشغول به کار میشود، اما با پولی که به ارث برده شروع به خرید و فروش املاک میکند که در نهایت ارزش آنها افزایش مییابد. او عاشق مارگارتا میشود که پدرش افسر نیروی دریایی است. مارگارتا که مورد بیمهری نامزدش قرار گرفته، فرومن را در یک سفر قایقرانی در مجمعالجزایر همراهی میکند.