آنژلیک در یک قلمرو مسلماننشین در شمال آفریقا به سر میبرد و اکنون بخشی از حرمسرای سلطان شده است. او از همخوابگی با سلطان سر باز میزند و این در حالی است که نگهبانانش تلاش میکنند با کتک زدن او را به عقل بیاورند. او در نهایت تصمیم میگیرد به کمک دو زندانی مسیحی فرار کند.