تاکزو متواضع و ساده، زندگی خود را به عنوان یک شوالیه سرگردان رها میکند. شوگان، قدرتمندترین رهبر قبیله ژاپن، او را به عنوان معلم و ملازم میخواهد. او همچنین از سوی ساساکی کوجیرو، مردی بسیار با اعتمادبهنفس و ماهر، به مبارزه دعوت میشود. تاکزو موافقت میکند که یک سال دیگر با کوجیرو بجنگد اما حمایت شوگان را رد میکند و ترجیح میدهد در حاشیه یک روستا زندگی کند و به پرورش سبزیجات بپردازد. اوتسو و بعداً آکمی که هر دو عاشق او هستند، به آنجا میروند. سال به پایان میرسد و تاکزو به روستاییان در برابر گروهی از راهزنان کمک میکند. او از اوتسو طلب بخشش کرده و عشق او را میپذیرد، سپس برای مبارزه نهایی خود از طریق آب راهی جزیره گانریو میشود.