نرماندی، نیمه دوم قرن نوزدهم. ژان داندیو به همراه والدین و خدمتکارشان روزالی در یک عمارت اربابی زندگی میکند. او با ژولین، مردی خوشتیپ آشنا میشود و به زودی با او ازدواج میکند. خوشبختی او کوتاه است، چرا که متوجه میشود ژولین نه تنها برای پولش با او ازدواج کرده، بلکه به او خیانت هم میکند و بدتر از همه اینکه این خیانت با روزالی است.