جیمی، طراح بازیهای کامپیوتری، متوجه میشود که آخرین محصولش به ویروسی آلوده شده که به شخصیت اصلی بازی یعنی «سولو» خودآگاهی بخشیده است. جیمی که از خاطره دوستدختر فراریاش «لیزا» عذاب میکشد و سولو نیز از او التماس میکند تا به «زندگی» بیفایدهاش پایان دهد، جستجویی را برای یافتن افرادی آغاز میکند که بتوانند به او کمک کنند تا هم بفهمد چه اتفاقی برای لیزا افتاده و هم بازیاش را قبل از انتشار پاک کند.