مردی در اعماق یک غار بیدار میشود. او که دچار فراموشی شده است، هیچ خاطرهای از نحوه آمدنش به اینجا یا اتفاقی که برای مردی که جسدش را در کنار خود پیدا کرده، ندارد. او که توسط موجودی مرموز تعقیب میشود، باید به مسیر خود در این دنیای عجیب و شگفتانگیز ادامه دهد. تولبیاک که در این مکان محبوس شده است، برای رسیدن به سطح زمین چارهای جز استفاده از رزو زیرو ندارد؛ سلولهای نظارتی مخفی در این معدن متروکه و قبرستانمانند.