جکی فاستر، معاون دادستان پویا و مادری مجرد، مشتاق است تا آخرین پرونده خود را به پایان برساند و کریسمس را با گریسی، دختر هشتساله باهوش و دوستداشتنیاش بگذراند. اما وقتی جک، پدر جکی که یک افسر پلیس بازنشسته و بداخلاق است و سالها از او دور بوده، به طور غیرمنتظرهای دم در خانهاش ظاهر میشود، آنها مجبور میشوند با زخمهای قدیمی خود روبرو شوند.