پنلوپه که بیشتر با نام «پولکا دات» شناخته میشود، دختر جوان و پرانرژی است که مهارت خاصی در کمک به مردم، به ویژه مادر بیمارش دارد. پولکا دات در حین جستجو برای یک کار پارهوقت، با یک افسر پلیس سختگیر و سگ ردیابش، لویی، دوست میشود. وقتی حال مادر پولکا دات وخیمتر میشود، لویی به او کمک میکند تا قدرت و ایمان درونی لازم برای ادامه مسیر را پیدا کند.