سال ۱۸۷۸ است و جیک کینکید به تازگی برای جرمی که مرتکب نشده بود، از زندان آزاد شده است. قلب او به دنبال انتقام از کسانی است که مسبب زندانی شدنش بودند، اما او همچنین علاقه زیادی به پیدا کردن طلایی دارد که به دزدیدنش متهم شده بود.