لیلا، زندانیای که به تازگی عفو شده، با گزینههای محدودی که پیش رو دارد، میپذیرد که به عنوان دستیار یک کشیش نابینا کار کند. پدر یاکوب روزهای خود را صرف پاسخ دادن به نامههای نیازمندان میکند، کاری که از نظر لیلا بیهوده است. اما وقتی نامهها متوقف میشوند، کشیش ویران میشود و لیلا خود را در نقشی جدید میبیند.