پس از جنگ جهانی اول، رنیه که همسرش را از دست داده به ملک خود، هورلبک، بازمیگردد. تنها سرگرمی او نامهنگاری با رولاند پاریسی است که در طول جنگ با او آشنا شده بود. با وجود اینکه خانوادهاش او را برای ازدواج با خواهرزنش، امیلی، تحت فشار قرار میدهند، رنیه همچنان شیفته رولاند میماند و حتی در پاریس به ملاقات او میرود. رولاند او را متقاعد میکند تا مبالغ هنگفتی را در یک آکادمی زیبایی در پاریس سرمایهگذاری کند. سرمایهگذاریهای بیپروا و به هم زدن نامزدی با امیلی، منجر به تنشهای تحملناپذیری در هورلبک میشود.