رامیرو فورتزا دروازهبان لیگ برتر است که جنگ داخلی و سختیهای آن او را مجبور کرده تا با سفر به روستاها و به چالش کشیدن مردم محلی برای زدن ضربه پنالتی به او، امرار معاش کند. یک غروب او به شهرکی در آستوریاس میرسد و با مانوئلا آشنا میشود؛ بیوه جوانی که پسری دارد و با خیاطی برای اورسولا، همسر آندرانده که گروهبان گارد غیرنظامی است، روزگار میگذراند.