«کازیوک»، یک دهقان لجباز، به همراه همسر باردارش در روستایی دورافتاده و به دور از تمدن زندگی میکند. روزی یک زوج جهانگرد به روستا میآیند و پس از آن اتفاقات عجیبی رخ میدهد. یک معلم زن جدید به منطقه فرستاده میشود و فانتزیهای شهوانی را در دل کازیوک بیدار میکند. کازیوک در اوج سرخوردگی، درخت خانوادگیشان را قطع میکند؛ عملی که در نظر خانوادهاش کفرآمیز است. او پا را فراتر گذاشته و برای درو کردن چاودار به جای داس کوچک از داس بزرگ دستهبلند استفاده میکند که این کار تمام اهالی روستا را علیه او میشوراند.