زندانی جسور شماره ۲۳ که به «مارماهی» معروف است، از زندان فرار میکند و پس از مسخره کردن تعقیبکنندگان بیعرضهاش، جان سه نفر را که در خطر مرگ بودند نجات میدهد: یک دختر زیبا، مادرش و یک خواستگار رو اعصاب، اما خودش از پا میافتد و نزدیک است غرق شود. او پس از بازیابی توان خود در خانه قاضی براون، در یک مهمانی طبقه اشراف شرکت میکند و در آنجا با آن خواستگار برای جلب توجه دوشیزه براون جذاب رقابت میکند. اما نگهبانان زندان هنوز به دنبال او هستند.