آرلو پس از اخراج از کالج، تصمیم میگیرد برای شام روز شکرگزاری به دیدن دوستش آلیس برود. پس از پایان شام، آرلو داوطلب میشود تا زبالهها را به زبالهدانی ببرد اما متوجه میشود که به دلیل تعطیلات بسته است، بنابراین زبالهها را در ته یک دره میریزد. این اقدام او منجر به دستگیریاش شده و او را راهی سفری عجیب و غریب میکند.