فرانسیس آستن، زن مجرد جوان و ثروتمندی، پس از یافتن یک نوجوان لال در پارک کنار خانهاش که از سرما میلرزد، او را به آپارتمان خود دعوت میکند. با وجود تلاشهای فراوان او، عدم ارتباط میان آنها تنها احساس تنهایی او را افزایش میدهد و حس مالکیتطلبیاش به قلمروهای ترسناک جدیدی کشیده میشود.