دختر یک تاجر ثروتمند در مکزیک ناپدید شده و تمام تلاشها برای یافتن او بینتیجه مانده است. یک روانشناس با دانستن اینکه این دختر فوقالعاده بدشانس است، پدرش را متقاعد میکند تا یکی از کارمندانش را که حسابداری با بدشانسی مفرط است به مکزیک بفرستد تا او را پیدا کند. شاید او خوششانس باشد و بدشانسیاش به پیدا کردن آن دختر بدبیار کمک کند.