آستین در تگزاس، بهشتی برای جوانان بیهدف و بیانگیزه است؛ از افراد به شدت عجیبوغریب گرفته تا بیتفاوتهای خطرناک. در اینجا، تنبلهای شریف میتوانند مسئولیتهای زندگی را به نفع پرورش وسواسهای فکری خاص خود نادیده بگیرند. مردم محلی شامل یک فیلسوف صندلی عقب هستند که با اشتیاق نظریههای رویای خود را برای یک راننده تاکسی نیمهکما توضیح میدهد، زن جوانی که سعی دارد نمونه پاپ اسمیر مدونا را به هر کسی که گوش میدهد بفروشد و یک آنارشیست پیر و مهربان که به دنبال جذب نیرو است.