ریموند ایبلی، دانشجوی جوان و باهوش، مجبور میشود یک دوره کارآموزی پزشکی مهم را به تعویق بیندازد زیرا مادرش، سوزان، در حال بهبودی از شکستگی پا است. ریموند در زمانهایی که مشغول انجام کارهای روزمره و پیشپاافتاده مربوط به دوران نقاهت سوزان نیست، سرگرمی خود را در معاشرت با دختری از همسایگی به نام تونی پک پیدا میکند. اما با شروع وابستگی سوزان به پسرش برای نیازهای جسمی و عاطفی، تمایلات جدید، نگرانکننده و ناخواستهای در ریموند شکل میگیرد.