پل بنجامین نویسنده، هنگام خروج از مغازه دخانیات آگی رن، نزدیک است با یک اتوبوس تصادف کند. غریبهای به نام رشید کول جان او را نجات میدهد و به زودی پل میانسال به رشید بیخانمان میگوید که مشکلی با داشتن یک همخانهای کوتاهمدت ندارد. پل که هنوز در سوگ قتل همسرش است، هم تحت تاثیر تلاش رشید برای ارتباط دوباره با پدرش قرار میگیرد و هم کشف آگی مبنی بر اینکه زنی که ممکن است دخترش باشد در آستانه زایمان است.