ایگور ۱۵ ساله و پدرش راجر، در حومه شهر لیژ بلژیک به کار مسکن و قاچاق نیروی کار غیرقانونی مشغول هستند. کلاهبرداری، دروغ و فریب بر زندگی آنها حاکم است. وقتی یکی از کارگران غیرقانونی پدرش در حین کار مجروح میشود و از ایگور میخواهد قول بدهد که از همسر و نوزادش مراقبت کند، ایگور خود را بر سر یک دوراهی میبیند. او میخواهد به قول خود عمل کند، اما بهای آن خیانت به پدرش خواهد بود.