تامی شغل، عشق و زندگیاش را از دست داده است. او در آپارتمان کوچکی بالای کافه پاتوق درختان زندگی میکند؛ کافهای که او به همراه چند مشتری دائم دیگر که زندگی بیهدفی دارند، مدام به آنجا میرود. او شغلی به عنوان راننده کامیون بستنی پیدا میکند و در نهایت با خواهرزاده هفدهساله دوستدختر سابقش وارد رابطه میشود که این موضوع او را با پدر دختر دچار دردسر بزرگی میکند.