کوین، پسری باهوش، به ماکسول کمک میکند تا مهارتهای خواندن خود را تقویت کند. در مقابل، کوین از ماکسول میخواهد که او را به جاهای مختلف ببرد، زیرا خودش اجازه بیرون رفتن ندارد. کوین و ماکسول که طردشدگان اجتماعی شهر هستند، متوجه میشوند که شبیه به یکدیگرند و میپذیرند که «عجیب و غریب» هستند و هیچچیز نمیتواند جلوی آنها را بگیرد.