کریسی و دوستانش پیش از اعزام یکی از آنها به جنگ ویتنام، راهی یک سفر جادهای برای خوشگذرانی میشوند. در طول مسیر، موتورسواران مزاحم این گروه چهارنفره میشوند و تصادفی را رقم میزنند که باعث پرت شدن کریسی از خودرو میشود. کلانتری که به صحنه میرسد یکی از موتورسواران را میکشد و دوستان کریسی را به خانه خانواده هویت میبرد؛ جایی که چرمچهره جوان در حال یادگیری ابزارهای وحشت است.