آنی که یک پیشخدمت است، از همسر الکلی و متمایل به خودکشیاش، گلن، جدا شده است. گلن به یک مسیحی تبشیری تبدیل شده، اما تلاشهای بیثبات او برای بازگشت به زندگی آنی باعث نگرانی او شده است. آرتور، دانشآموز دبیرستانی که در رستوران آنی کار میکند، پس از کلاس به دختر تازهواردی به نام لیلا نزدیکتر میشود. وقتی دختر گلن و آنی ناپدید میشود، تمام شهر به جستجوی او میپردازند، در حالی که گلن بیش از پیش کنترل خود را از دست میدهد.