در این داستان از فساد و انتقام در شهری کوچک، یک شهروند عادی در مقابل یک کلانتر فاسد و زمینخواران بیرحم قرار میگیرد.
آرنولد مسترز که به دلیل قتلی که مرتکب نشده بستری شده است، برونفکنی اثیری را میآموزد؛ هنر خروج از بدن فیزیکی و انتقال روح به جایی دیگر. آرنولد پس از …
شیطان، جوزف اشلی را از مرگ نجات میدهد به این شرط که او به مریدش (و همانطور که بعداً مشخص میشود، به یک هیولای پشمالوی قاتل) تبدیل شود.
یک رقصنده لاسوگاسی به لسآنجلس نقل مکان میکند تا از دست فرد روانی که شرکای او را به قتل رسانده است، فرار کند.