یک محکوم جوان دورگه ناواهو که از سرطان در حال مرگ است، یک پزشک مرفه شهری را مجبور میکند تا او را با ماشین به یک دریاچه شفابخش جادویی ببرد.
جورج منینگ یک تاجر موفق، همسر و پدر است. در حالی که خانوادهاش در روز تولد او در خانه نیستند، او دو زن جوان بارانزده را به خانه دعوت میکند تا منتظر …