چکسلواکی، ۱۹۴۲. سه میهنپرست شجاع چک همه چیز را به خطر میاندازند تا کشورشان را از شر رهبر بیرحم نازی خود، ژنرال اساس راینهارد هایدریش، خلاص کنند.
گروهی از نوجوانان در یک عمارت قدیمی یکی پس از دیگری به قتل میرسند. بازماندگان باید پیش از آنکه کار همهشان ساخته شود، قاتل را از میان خود پیدا کنند.
دختر جوان و زیبای اروپایی به نام کارول، تحت تسخیر روح عایشه، «کسی که باید از او اطاعت کرد»، قرار میگیرد و به شهر گمشده کوما هدایت میشود، جایی که سرن…
در این روایت داستانی از سرقت بزرگ قطار، یک مجرم حرفهای به نام پل کلیفتون نقشهای جسورانه برای یک سرقت بزرگ طراحی میکند: دزدی از قطار پست که حامل میل…