در یک شهر معدنی در آریزونا که زمانی پررونق بود، زنی شروع به بازسازی یک فاحشهخانه متروکه میکند و با ارواحی روبرو میشود که هنوز در آنجا پرسه میزنند.
یک زن خیابانی به یک قاچاقچی آمریکایی کمک میکند تا از دست آدمکشها فرار کرده و از شریک خیانتکارش در مسکو انتقام بگیرد.
یعقوب، پسر اسحاق، برادرش عیسو را از حق نخستزادگیاش محروم میکند و مجبور میشود برای نجات جان خود فرار کند. او نزد دایی خود، لابان، پناه میگیرد اما …