یک محکوم جوان دورگه ناواهو که از سرطان در حال مرگ است، یک پزشک مرفه شهری را مجبور میکند تا او را با ماشین به یک دریاچه شفابخش جادویی ببرد.
پسری عزادار معاملهای انجام میدهد تا مادرش را که یک سال از مرگش گذشته دوباره زنده کند، اما اوضاع به سمتی غیرمنتظره و پیشبینینشده کشیده میشود.
موجودی با ماهیت شیطانی، که بیش از حد کریه است و نامی ندارد، بار دیگر دانشجویانی را که او را احضار کرده بودند به وحشت میاندازد.