یک سرگرد ارتش سرخ که میان برلین شرقی و غربی گرفتار شده، متوجه میشود همسرش رفته و شخص دیگری به آپارتمان او نقل مکان کرده است.
ایلیا چوروویچ که متقاعد شده مستأجرش یک جاسوس و دشمن کشور است، دچار پارانویای شدیدی میشود که منجر به زنجیرهای از اتفاقات پوچ و مخرب میگردد.
برای مرد جوانی که در یک شهر استانی صربستان زندگی میکند، دوران بلوغ با رویدادهای سیاسی پرآشوب سال ۱۹۶۸ همزمان میشود.