در زمستان سال ۱۸۹۱، غریبهای وارد شهر ساحلی کوچکی در جزیره من میشود. حضور او به زودی آرامش زندگی ساکنان محلی، به ویژه دختر زیبای کشیش را برهم میزند.
یک دانشجوی جوان پزشکی، زندگی عشقی همسایهاش را از طریق سوراخی در دیوار آپارتمانش زیر نظر میگیرد.