ماریا برای نجات همسرش ویکتور از اعدام، با ژنرال پلاتوف طرح دوستی میریزد.
دو فروشنده بیمه خوشسخن با مری آشنا میشوند که از دست مادر ثروتمندش فرار کرده است؛ آنها موافقت میکنند تا در اداره هتلی که متعلق به مری است به او کمک…