در زمستان سال ۱۸۹۱، غریبهای وارد شهر ساحلی کوچکی در جزیره من میشود. حضور او به زودی آرامش زندگی ساکنان محلی، به ویژه دختر زیبای کشیش را برهم میزند.
دیوید بالفور، یتیم اسکاتلندی، مورد خیانت عموی بدجنس خود «ابنیزر» قرار میگیرد؛ کسی که ترتیبی میدهد تا دیوید ربوده شده و به بردگی فروخته شود تا نتواند…