در استرالیای دهه ۱۹۵۰، سیلیای جوان با احساس انزوا و بیاعتمادی به دنیای اطرافش بزرگ میشود. مادر و پدرش به او اجازه نمیدهند با بچههای همسایه بازی کن…
پس از چند سال تلاش برای کسب درآمد جهت ازدواج با جسیکا هریسون، جیم کریگ به رودخانه برفی بازمیگردد. اما او متوجه میشود که چیزهای زیادی تغییر کرده است.