زنی که ثروت مستقلی دارد، تلاش میکند تا خود را از قید و بندهای فرهنگی سرکوبگر و محافظهکار رها کند.
اوفمیو، دهقانی که از بیماری پسرش به سیم آخر زده است، مرواریدی را از مجسمه سانتا لوسیا در کلیسای روستا میدزدد.