ویکتور مانند یک نیروی ویرانگر طبیعت وارد زندگی آنا میشود. او به آنا میگوید: «من مرد رویاهای تو هستم»، اما در طول پانزده سال آزار و اذیت بعدی، ویکتور…
به عنوان عضوی از گروه گاریدستی ویلی، «لوی سویج» میترسید که حرکت در اواخر فصل منجر به ناامیدی و مرگ شود. اما آنچه او دریافت این بود که در مقابل هر تر…