سیلویا، یک دانشمند صنعتی، به دلیل توهمات عجیبی که با خودکشی تراژیک مادرش مرتبط است، آشفته و پریشان شده است.
چیچو علاقه بسیار زیادی به رمان ساتیریکون اثر پترونیوس آربیتر دارد، اگرچه دوستش فرانکو او را درک نمیکند.