یک شب، پرنسس ساکورا مورد حمله مردی قرار میگیرد. در آن زمان، پرنسس نمیتواند چهره او را ببیند و فقط یک خالکوبی روی بدنش مشاهده میکند. به خاطر همان شب…
خانواده مردی میانسال که با زندگی به ظاهر بیهدف خود دست و پنجه نرم میکند، صبر و تحمل خود را نسبت به او از دست میدهند.