در تابستان سال ۱۹۵۸، سالی که سوئد در فینال جام جهانی فوتبال تقریباً مغلوب برزیل شد، اینگوه یوهانسون میپذیرد که دو کودک در طول تابستان با او زندگی کنن…
پترسون و بندل هر دو خسته، فرسوده و ورشکسته هستند. با این حال تصمیم میگیرند کسبوکاری راه بیندازند و ثروتمند شوند. آنها که بیتجربه هستند، تن به هر م…
لاسه که دچار خودبیمارانگاری است، تحصیلاتش را تمام کرده اما در پیدا کردن شغل مشکل دارد؛ در عوض وقتش را با تلاش برای آشنایی با دخترها میگذراند. یک روز …