Resident Evil (2026)
رزیدنت اویل
یک پیک پزشکی به نام برایان، ناخواسته خود را در حال مبارزه برای بقا مییابد، در حالی که یک شب شوم و هولناک، در میان هرجومرج و ویرانی بر سرش خراب میشود و ...
کارگردان:
Zach Cregger
به این فیلم امتیاز بدهید
بازیگران
دانلود فیلم
آخرین بهروزرسانی نسخه دوبله پارسی جدید اضافه شد. سوابق بهروزرسانی
- نسخه دوبله پارسی اضافه شد.
- زیرنویس فارسی اضافه شد.
همهی فیلمها و سریالهای مای موویز کامل و بدون سانسور و بدون حذفیات هستن.
نسخه دوزبانه MKV با زیرنویس چسبیده رو توی نرمافزار ویندوز و اپ موبایل مای موویز میتونی بگیری.
نسخه دوبله فارسی
فایل کامل فیلم همراه با صدای دوبله فارسی
نسخه زبان اصلی
فایل کامل فیلم با صدای اصلی (بدون دوبله)
فایل صوتی جداگانه
فقط فایل صدا، برای افزودن به نسخه دلخواه خودتان
صدای دوبله فارسی
ویژهی مشترکان
صدای زبان اصلی
ویژهی مشترکان
دنبالهها
برچسبها
فیلمهای مشابه
دیدگاهها (66)
رزیدنت اویل برا خیلیا یک اسم بیشترنیست ولی برا گیمیرا خصوصا قدیمی یک عمر و زندگیه
51
Resident Evil (2026)
Resident Evil برای من یکی از اون فیلمهایی بود که بیشتر از اینکه بخواد صرفاً یک فیلم زامبی باشد، تلاش میکند حس یک کابوس بقا را به مخاطب منتقل کند.
بزرگترین نقطه قوت فیلم، اتمسفرشه. فضای تاریک، حس ناامنی، طراحی موجودات و ریتم اتفاقات باعث میشن واقعاً احساس کنی هیچ جای امنی وجود نداره. فیلم در بخشهایی به خوبی از ترسِ انتظار و اضطراب استفاده میکنه، نه اینکه فقط با جامپاسکر و خون و خونریزی مخاطب رو بترسونه.
اکشنها هم انرژی خوبی دارن و فیلم از نظر بصری کم نمیذاره. بعضی سکانسها واقعاً حس یک مرحله سخت از خود بازیهای Resident Evil رو تداعی میکنن؛ فرار، درگیری، پیدا کردن راه نجات و مواجه شدن با چیزی که نمیدونی قراره چه بلایی سرت بیاره.
اما فیلم بدون ایراد نیست. فیلمنامه در بعضی قسمتها به اندازه اتمسفر و فضای بصری فیلم قدرتمند نیست و در نیمه پایانی، بعضی اتفاقات کمی عجولانه پیش میرن. به نظرم اگر فیلم روی شخصیتپردازی و داستان کمی بیشتر سرمایهگذاری میکرد، میتوانست از یک فیلم زامبی سرگرمکننده به یک اثر واقعاً ماندگار در این ژانر تبدیل بشه.
با این حال، چیزی که برای من مهمه اینه که فیلم تونست حس Resident Evil رو منتقل کنه؛ حس ترس، تنهایی، بقا و اینکه هر لحظه ممکنه یک اتفاق وحشتناک پشت در منتظرت باشه.
در مجموع، فیلمی پرتنش، سرگرمکننده و خوشساخته که ضعفهای داستانی داره، اما در ایجاد فضا و هیجان عملکرد خیلی خوبی داره.
امتیاز من: 8.5/10
Resident Evil برای من یکی از اون فیلمهایی بود که بیشتر از اینکه بخواد صرفاً یک فیلم زامبی باشد، تلاش میکند حس یک کابوس بقا را به مخاطب منتقل کند.
بزرگترین نقطه قوت فیلم، اتمسفرشه. فضای تاریک، حس ناامنی، طراحی موجودات و ریتم اتفاقات باعث میشن واقعاً احساس کنی هیچ جای امنی وجود نداره. فیلم در بخشهایی به خوبی از ترسِ انتظار و اضطراب استفاده میکنه، نه اینکه فقط با جامپاسکر و خون و خونریزی مخاطب رو بترسونه.
اکشنها هم انرژی خوبی دارن و فیلم از نظر بصری کم نمیذاره. بعضی سکانسها واقعاً حس یک مرحله سخت از خود بازیهای Resident Evil رو تداعی میکنن؛ فرار، درگیری، پیدا کردن راه نجات و مواجه شدن با چیزی که نمیدونی قراره چه بلایی سرت بیاره.
اما فیلم بدون ایراد نیست. فیلمنامه در بعضی قسمتها به اندازه اتمسفر و فضای بصری فیلم قدرتمند نیست و در نیمه پایانی، بعضی اتفاقات کمی عجولانه پیش میرن. به نظرم اگر فیلم روی شخصیتپردازی و داستان کمی بیشتر سرمایهگذاری میکرد، میتوانست از یک فیلم زامبی سرگرمکننده به یک اثر واقعاً ماندگار در این ژانر تبدیل بشه.
با این حال، چیزی که برای من مهمه اینه که فیلم تونست حس Resident Evil رو منتقل کنه؛ حس ترس، تنهایی، بقا و اینکه هر لحظه ممکنه یک اتفاق وحشتناک پشت در منتظرت باشه.
در مجموع، فیلمی پرتنش، سرگرمکننده و خوشساخته که ضعفهای داستانی داره، اما در ایجاد فضا و هیجان عملکرد خیلی خوبی داره.
امتیاز من: 8.5/10
23
من موندم چطور ب این فیلم مزخرف امتیاز بالا دادین چیه این آشغال واستون جالب بوده
7
اگه دوست دارید اعصابتون از حماقت بی اندازه نقش اول فیلم و همینطور بقیه خرد بشه و مدام حرص بخورید که این موجود چرا انقدر احمقه این فیلمو ببینید اصلا حالم بد شد واقعا بخاطر همینه که از ژانر وحشت بدم میاد چون افراد توی فیلم رو باید بسیار احمق جلوه بدی و رفتار و اتفاقات غیرمنطقی و بی اندازه مسخره رو تحمل کنی
3
این نظر حاوی اسپویل است (کلیک کنید)
به عنوان شخصی که تمام سری ها بازی رزیدنت ایول رو هرکدوم 4و5 بار تموم کرده و فن بازی هستم باید بگم این فیلم صرفا چون یه اسم راکون سیتی و امبرلا هست اسمش شده رزیدنت ایول وگرنه نه فیلم جدای جذابی بود نه بویی از رزیدنت ایول برده من نمیدونم در ادامه میخوان چطوری فیلم رو جلو ببرن چون فیلم ناتموم هست مثل اپیزود اول یک سریال بود و این سروایو کردن کاراکتر اصلی در اخر به هیچ دستاوردی نرسید من دنبال پایان خوش نیستم ولی در اصل داخل فیلم هیییچ اتفاقی نیافتاد و این برای یک فیلم کامل افته - طراحی ها و ساخت هیولا ها خیلی جذاب هستن ولی داستان نداشت اخرشم که تمام کاراکتر ها یا زامبی شدن یا مردن یعنی هیچ سروایوری نداشت. بهتر بود اسم فیلم رو واقعه راکون سیتی میذاشتن نه این که از اسم رزیدنت ایول سو استفاده کنن
2
بنظرم یکی از معدود خوبای اقتباس از دنیای ویدیو گیم ...
به شخصه با 40 سال سن ، یک گیمر قدیمی هستم که روزی حداقل 2 ساعت باید بازی کنم تا حالم خوب بشه
به شخصه عاشق فرانچایز سری رزیدنت اویل هستم ، چه سری کلاسیک و چه سری ریمیک ، همگی رو بازی کردم..
و امـــا این فیلم ، بنظرم یه شاهکار بود ، از ثانیه اول کاگردان مارو میبره تو دل داستان ، هیجان شروع میشه و تا انتها ادامه پیدا میکنه
داستان ساده بود ولی کشش لازم رو داشت
فیلم بشدت پایبند به بازی های کلاسیک بود ، از قفل در ها که سوژه کرده بود...
چاشنی ترس و گاها طنز ، جالب بود
شخصیت پردازی کارکتر اول فیلم و دوست داشتم
بنظرم با یه شاهکار طرفید
نمره من : 8.5 از 10
به شخصه با 40 سال سن ، یک گیمر قدیمی هستم که روزی حداقل 2 ساعت باید بازی کنم تا حالم خوب بشه
به شخصه عاشق فرانچایز سری رزیدنت اویل هستم ، چه سری کلاسیک و چه سری ریمیک ، همگی رو بازی کردم..
و امـــا این فیلم ، بنظرم یه شاهکار بود ، از ثانیه اول کاگردان مارو میبره تو دل داستان ، هیجان شروع میشه و تا انتها ادامه پیدا میکنه
داستان ساده بود ولی کشش لازم رو داشت
فیلم بشدت پایبند به بازی های کلاسیک بود ، از قفل در ها که سوژه کرده بود...
چاشنی ترس و گاها طنز ، جالب بود
شخصیت پردازی کارکتر اول فیلم و دوست داشتم
بنظرم با یه شاهکار طرفید
نمره من : 8.5 از 10
0
ریشههای تاریخی ویروس و آمبرلا
- داستان رزیدنت اویل از یک افسانه قدیمی در آفریقا آغاز میشود.
- در این افسانه از گلی کمیاب به نام Sunlight Flower (گل خورشید) صحبت میشود.
- طبق باور بومیان، خوردن این گل میتوانسته قدرتهایی فراتر از توانایی انسان عادی ایجاد کند.
- این گیاه برای مردم بومی یک راز مقدس محسوب میشد، اما دیگران آن را خرافات میدانستند.
- در قرن نوزدهم، جهانگرد ثروتمندی به نام هنری تراویس (Henry Travis) طی پنج سفر و ۳۴ سال تحقیق در آفریقا، اطلاعات خود را در ۷۲ جلد کتاب ثبت کرد.
- او در نوشتههایش به قوم اندیپایا (Ndipaya) و گیاه افسانهای مورد استفاده آنها اشاره کرده بود.
۲. آمبرلا؛ دشمن واقعی داستان
- شرکت Umbrella Corporation در ظاهر یک شرکت بزرگ داروسازی و تجاری است.
- این شرکت در شهر راکون سیتی (Raccoon City) نفوذ اقتصادی و اجتماعی گستردهای دارد.
- آمبرلا از طریق بیمارستانها، اشتغالزایی و سرمایهگذاری در زیرساختهای شهر، وجههای معتبر برای خود ساخته است.
- اما پشت این ظاهر، فعالیتهای مخفیانه در زمینه مهندسی ژنتیک، ویروسها و ساخت سلاحهای بیولوژیکی جریان دارد.
- به همین دلیل، زامبیها در واقع نتیجه یک فاجعه بزرگتر هستند؛ فاجعهای که ریشه آن در فعالیتهای انسانی و جاهطلبی آمبرلا قرار دارد.
۳. خط زمانی اصلی داستان رزیدنت اویل
برای درک ارتباط تاریخچه آمبرلا با اتفاقات فیلم، این ترتیب زمانی از داستان اصلی مجموعه مفید است. توجه کنید که این خط زمانی به دنیای بازیها مربوط است و لزوماً با خط داستانی فیلمهای سینمایی یکسان نیست. ساب گیم
- دهه ۱۹۶۰؛ کشف ویروس پروجنیتر (Progenitor): اوسول اسپنسر و همکارانش در آفریقا گیاهی حامل ویروسی با قابلیت تغییر موجودات زنده پیدا میکنند. این کشف پایه تحقیقات بعدی آنها میشود.
- تأسیس آمبرلا: اسپنسر، ادوارد اشفورد و جیمز مارکوس شرکت آمبرلا را تأسیس میکنند. فعالیتهای ظاهراً دارویی شرکت، پوششی برای توسعه سلاحهای بیولوژیکی است.
- ۱۹۷۸؛ توسعه T-Virus: جیمز مارکوس با استفاده از تحقیقات ویروسی، نسخهای را توسعه میدهد که بعدها به عامل اصلی تبدیل انسانها به زامبیها تبدیل میشود.
- ژوئیه ۱۹۹۸؛ حادثه عمارت اسپنسر: اعضای گروه ویژه پلیس S.T.A.R.S. به عمارت اسرارآمیزی در اطراف راکون سیتی میروند و به آزمایشگاه مخفی آمبرلا پی میبرند.
- سپتامبر و اکتبر ۱۹۹۸؛ سقوط راکون سیتی: ویروس در شهر گسترش پیدا میکند و تعداد زیادی از ساکنان آلوده میشوند. دولت آمریکا در نهایت شهر را نابود میکند تا از انتشار بیشتر آلودگی جلوگیری کند.
- اوایل دهه ۲۰۰۰؛ سقوط آمبرلا: افشای فعالیتهای شرکت و فشارهای قانونی و اقتصادی به سقوط آن کمک میکند؛ اما دانش و فناوری تولید سلاحهای بیولوژیکی از بین نمیرود.
- ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۳؛ گسترش بیوتروریسم: گروههای مختلف به فناوریهای زیستی دست پیدا میکنند و تهدیدهای تازهای به وجود میآید.
- ۲۰۱۷ و ۲۰۲۱؛ دوران ایتن وینترز: داستان از ویروسهای کلاسیک به تهدیدهای مرتبط با قارچ و عامل زیستی موسوم به Mold گسترش پیدا میکند.
- داستان رزیدنت اویل از یک افسانه قدیمی در آفریقا آغاز میشود.
- در این افسانه از گلی کمیاب به نام Sunlight Flower (گل خورشید) صحبت میشود.
- طبق باور بومیان، خوردن این گل میتوانسته قدرتهایی فراتر از توانایی انسان عادی ایجاد کند.
- این گیاه برای مردم بومی یک راز مقدس محسوب میشد، اما دیگران آن را خرافات میدانستند.
- در قرن نوزدهم، جهانگرد ثروتمندی به نام هنری تراویس (Henry Travis) طی پنج سفر و ۳۴ سال تحقیق در آفریقا، اطلاعات خود را در ۷۲ جلد کتاب ثبت کرد.
- او در نوشتههایش به قوم اندیپایا (Ndipaya) و گیاه افسانهای مورد استفاده آنها اشاره کرده بود.
۲. آمبرلا؛ دشمن واقعی داستان
- شرکت Umbrella Corporation در ظاهر یک شرکت بزرگ داروسازی و تجاری است.
- این شرکت در شهر راکون سیتی (Raccoon City) نفوذ اقتصادی و اجتماعی گستردهای دارد.
- آمبرلا از طریق بیمارستانها، اشتغالزایی و سرمایهگذاری در زیرساختهای شهر، وجههای معتبر برای خود ساخته است.
- اما پشت این ظاهر، فعالیتهای مخفیانه در زمینه مهندسی ژنتیک، ویروسها و ساخت سلاحهای بیولوژیکی جریان دارد.
- به همین دلیل، زامبیها در واقع نتیجه یک فاجعه بزرگتر هستند؛ فاجعهای که ریشه آن در فعالیتهای انسانی و جاهطلبی آمبرلا قرار دارد.
۳. خط زمانی اصلی داستان رزیدنت اویل
برای درک ارتباط تاریخچه آمبرلا با اتفاقات فیلم، این ترتیب زمانی از داستان اصلی مجموعه مفید است. توجه کنید که این خط زمانی به دنیای بازیها مربوط است و لزوماً با خط داستانی فیلمهای سینمایی یکسان نیست. ساب گیم
- دهه ۱۹۶۰؛ کشف ویروس پروجنیتر (Progenitor): اوسول اسپنسر و همکارانش در آفریقا گیاهی حامل ویروسی با قابلیت تغییر موجودات زنده پیدا میکنند. این کشف پایه تحقیقات بعدی آنها میشود.
- تأسیس آمبرلا: اسپنسر، ادوارد اشفورد و جیمز مارکوس شرکت آمبرلا را تأسیس میکنند. فعالیتهای ظاهراً دارویی شرکت، پوششی برای توسعه سلاحهای بیولوژیکی است.
- ۱۹۷۸؛ توسعه T-Virus: جیمز مارکوس با استفاده از تحقیقات ویروسی، نسخهای را توسعه میدهد که بعدها به عامل اصلی تبدیل انسانها به زامبیها تبدیل میشود.
- ژوئیه ۱۹۹۸؛ حادثه عمارت اسپنسر: اعضای گروه ویژه پلیس S.T.A.R.S. به عمارت اسرارآمیزی در اطراف راکون سیتی میروند و به آزمایشگاه مخفی آمبرلا پی میبرند.
- سپتامبر و اکتبر ۱۹۹۸؛ سقوط راکون سیتی: ویروس در شهر گسترش پیدا میکند و تعداد زیادی از ساکنان آلوده میشوند. دولت آمریکا در نهایت شهر را نابود میکند تا از انتشار بیشتر آلودگی جلوگیری کند.
- اوایل دهه ۲۰۰۰؛ سقوط آمبرلا: افشای فعالیتهای شرکت و فشارهای قانونی و اقتصادی به سقوط آن کمک میکند؛ اما دانش و فناوری تولید سلاحهای بیولوژیکی از بین نمیرود.
- ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۳؛ گسترش بیوتروریسم: گروههای مختلف به فناوریهای زیستی دست پیدا میکنند و تهدیدهای تازهای به وجود میآید.
- ۲۰۱۷ و ۲۰۲۱؛ دوران ایتن وینترز: داستان از ویروسهای کلاسیک به تهدیدهای مرتبط با قارچ و عامل زیستی موسوم به Mold گسترش پیدا میکند.
0
داستان کامل رزیدنت اویل؛ از مارکوس و اسپنسر تا فاجعه راکون سیتی
ماجرا در دهه ۱۹۶۰ آغاز شد. سه دانشمند و تاجر به نامهای اوسول اسپنسر، جیمز مارکوس و ادوارد اشفورد در آفریقا به دنبال کشف راز یک گیاه باستانی به نام Sunlight رفتند. این گیاه حاوی ویروسی به نام Progenitor بود که قابلیت تغییر ژنتیکی موجودات زنده را داشت.
آنها با استفاده از این کشف، شرکت داروسازی آمبرلا (Umbrella) را تأسیس کردند؛ شرکتی که در ظاهر دارو تولید میکرد، اما هدف مخفیاش توسعه ویروسها و سلاحهای بیولوژیکی بود.
اسپنسر رؤیای خلق نسل برتری از انسانها و کنترل تکامل بشر را داشت. مارکوس نیز بهعنوان دانشمند ارشد، روی ویروسها تحقیق میکرد و در نهایت به توسعه T-Virus کمک کرد. این ویروس میتوانست مردگان را به زامبی تبدیل کند و باعث جهش وحشتناک موجودات زنده شود.
اختلافات و رقابتهای داخلی آمبرلا شدت گرفت. اسپنسر که مارکوس را رقیب خود میدید، در سال ۱۹۸۸ دستور قتل او را صادر کرد. اما تحقیقات مارکوس متوقف نشد.
در سال ۱۹۹۸، ویروس از آزمایشگاههای آمبرلا خارج شد و به شهر راکون سیتی سرایت کرد. مردم به زامبی تبدیل شدند، موجودات جهشیافته به شهر حمله کردند و گروهی از نیروهای ویژه پلیس به نام S.T.A.R.S. با حقیقت پشت پرده شرکت روبهرو شدند.
در نهایت، دولت آمریکا برای جلوگیری از انتشار ویروس، راکون سیتی را نابود کرد.
اما نابودی شهر پایان ماجرا نبود. آمبرلا سقوط کرد، ولی فناوری و تحقیقات بیولوژیکی آن به دست گروههای دیگر افتاد و تهدیدهای جدیدی شکل گرفت.
اصل داستان رزیدنت اویل این است: سه نفر با رؤیای تغییر و تکامل انسان، شرکتی تأسیس کردند؛ اما جاهطلبی، رقابت و آزمایشهای غیرانسانی آنها جهان را با یکی از بزرگترین فجایع بیولوژیکی تاریخ روبهرو کرد.
ماجرا در دهه ۱۹۶۰ آغاز شد. سه دانشمند و تاجر به نامهای اوسول اسپنسر، جیمز مارکوس و ادوارد اشفورد در آفریقا به دنبال کشف راز یک گیاه باستانی به نام Sunlight رفتند. این گیاه حاوی ویروسی به نام Progenitor بود که قابلیت تغییر ژنتیکی موجودات زنده را داشت.
آنها با استفاده از این کشف، شرکت داروسازی آمبرلا (Umbrella) را تأسیس کردند؛ شرکتی که در ظاهر دارو تولید میکرد، اما هدف مخفیاش توسعه ویروسها و سلاحهای بیولوژیکی بود.
اسپنسر رؤیای خلق نسل برتری از انسانها و کنترل تکامل بشر را داشت. مارکوس نیز بهعنوان دانشمند ارشد، روی ویروسها تحقیق میکرد و در نهایت به توسعه T-Virus کمک کرد. این ویروس میتوانست مردگان را به زامبی تبدیل کند و باعث جهش وحشتناک موجودات زنده شود.
اختلافات و رقابتهای داخلی آمبرلا شدت گرفت. اسپنسر که مارکوس را رقیب خود میدید، در سال ۱۹۸۸ دستور قتل او را صادر کرد. اما تحقیقات مارکوس متوقف نشد.
در سال ۱۹۹۸، ویروس از آزمایشگاههای آمبرلا خارج شد و به شهر راکون سیتی سرایت کرد. مردم به زامبی تبدیل شدند، موجودات جهشیافته به شهر حمله کردند و گروهی از نیروهای ویژه پلیس به نام S.T.A.R.S. با حقیقت پشت پرده شرکت روبهرو شدند.
در نهایت، دولت آمریکا برای جلوگیری از انتشار ویروس، راکون سیتی را نابود کرد.
اما نابودی شهر پایان ماجرا نبود. آمبرلا سقوط کرد، ولی فناوری و تحقیقات بیولوژیکی آن به دست گروههای دیگر افتاد و تهدیدهای جدیدی شکل گرفت.
اصل داستان رزیدنت اویل این است: سه نفر با رؤیای تغییر و تکامل انسان، شرکتی تأسیس کردند؛ اما جاهطلبی، رقابت و آزمایشهای غیرانسانی آنها جهان را با یکی از بزرگترین فجایع بیولوژیکی تاریخ روبهرو کرد.
0
من بهعنوان کسی که از همون شماره یک تو دهه ۷۰ Resident Evil بازی کرده، واقعاً با این فیلم حال کردم. بهنظرم بهترین فیلم رزیدنت اویلیه که تا امروز ساخته شده. چون بالاخره حس بازیهای کلاسیک رو درست درآورده.
گیاه سبز، دستگاه تایپ، کیف اسلحه،میدکیت،سلاح ها، کلیدها و معماها فقط ایستراگ الکی نبودن. همهشون به فضای بقا و استرس فیلم کمک میکردن. قابها، نور کم، تونل و صحنههای داخل ماشین هم واقعاً حس گیر افتادن و ناامنبودن بازی ها مخصوصا بازی های قدیمی رو میدادن.بهنظرم خوب شد دوباره نرفتن سراغ لئون و کلیر. داستانشون رو بارها دیدیم و فیلم ۲۰۲۱ هم ثابت کرد فقط آوردن اسم و ظاهر کاراکترها فایدهای نداره. البته اگر قراره لئون یا هر شخصیت آشنای دیگهای رو بیارن، باید هم شخصیتش درست دربیاد هم شباهتش جدی گرفته بشه ولی اون نسخه یک افتضاح تمام عیار و ناامید کننده بود. این فیلم برای من یه داستان تازه بود که روح بازی رو واقعاً فهمیده بود
گیاه سبز، دستگاه تایپ، کیف اسلحه،میدکیت،سلاح ها، کلیدها و معماها فقط ایستراگ الکی نبودن. همهشون به فضای بقا و استرس فیلم کمک میکردن. قابها، نور کم، تونل و صحنههای داخل ماشین هم واقعاً حس گیر افتادن و ناامنبودن بازی ها مخصوصا بازی های قدیمی رو میدادن.بهنظرم خوب شد دوباره نرفتن سراغ لئون و کلیر. داستانشون رو بارها دیدیم و فیلم ۲۰۲۱ هم ثابت کرد فقط آوردن اسم و ظاهر کاراکترها فایدهای نداره. البته اگر قراره لئون یا هر شخصیت آشنای دیگهای رو بیارن، باید هم شخصیتش درست دربیاد هم شباهتش جدی گرفته بشه ولی اون نسخه یک افتضاح تمام عیار و ناامید کننده بود. این فیلم برای من یه داستان تازه بود که روح بازی رو واقعاً فهمیده بود
0
ین فیلم خط داستانیش انگاری اسپین اف محسوب میشه و ربطی به کاراکتر های اصلی نداره!
یعنی جریان این پیک، اسپین اف هست یه داستان فرعی و مدرن شده راکون سیتی و از همون شب فاجعه توی راکون سیتی سال 1998 هست.
یعنی دقیقا همون فاجعه که رخ داد در راکون سیتی و همه ما با لیان اس. کندی و کلر ردفیلد در همون شب به یاد داریم در بازی!
داریم نسخه بروزترش در زمان حال رو از دیده یه کاراکتر بد بخت دیگه میبینیم!
به نظرم فیلم خوش ساخت و امروزی تر بود و خب ترسناک هم بود جامپ اسکرهای خوب و به موقع داشت
یعنی جریان این پیک، اسپین اف هست یه داستان فرعی و مدرن شده راکون سیتی و از همون شب فاجعه توی راکون سیتی سال 1998 هست.
یعنی دقیقا همون فاجعه که رخ داد در راکون سیتی و همه ما با لیان اس. کندی و کلر ردفیلد در همون شب به یاد داریم در بازی!
داریم نسخه بروزترش در زمان حال رو از دیده یه کاراکتر بد بخت دیگه میبینیم!
به نظرم فیلم خوش ساخت و امروزی تر بود و خب ترسناک هم بود جامپ اسکرهای خوب و به موقع داشت
0
واقعاً سؤال من اینه که این فیلم دقیقاً بر چه مبنایی چنین امتیازی گرفته؟ از نظر فیلمنامه، روایت، شخصیتپردازی و حتی منطق پیشبرد داستان، اثر بهشدت ضعیف و فاقد انسجامه. چیزی که قرار بوده احتمالاً متفاوت و تأثیرگذار باشه، در عمل بیشتر به مجموعهای از صحنههای آزاردهنده، چندشآور و بیهدف تبدیل شده که نه عمق روایی دارن و نه ارزش هنری قابلدفاعی. شوکآفرینی و ایجاد حس انزجار، بهخودیخود سینما نیست و نمیتونه جای خلاقیت، روایت درست و پرداخت حرفهای رو بگیره. صادقانه بگم، تماشای این فیلم بیشتر از اینکه تجربهای سینمایی باشه، اتلاف وقت بود. واقعاً نمیفهمم این امتیاز بر اساس کدام معیار کارشناسی داده شده.
0
رزدینت اویل رو از نظر من انیمیشن{ سریالی} درست میکردن بهتر بود چون تو انیمیشن خیلی کارها میتونستن بکنن که تو فیلم خوب در نمیاد یا شدنی نیست
مثلا چنتا انیمیشن از سری رزدینت اویل دادن بیرون و یه سریالی هم بود که 4قسمت بود و نمیدونم ادامشو درست میکنن یانه که خوب بودن
نمونه ،،،،،،رزدینت اویل با میلا یوویچ ساختن که اوایل خوب بود اخرشو تر زدن رفت و این رو نمیدونم
به نظرم رزدینمت اویل رو بدن کره بسازن مثل {سریال پادشاهی} همون کارگردان خدایی فکر کنم عالی درست کنن
هر کی یه نظری داره
مثلا چنتا انیمیشن از سری رزدینت اویل دادن بیرون و یه سریالی هم بود که 4قسمت بود و نمیدونم ادامشو درست میکنن یانه که خوب بودن
نمونه ،،،،،،رزدینت اویل با میلا یوویچ ساختن که اوایل خوب بود اخرشو تر زدن رفت و این رو نمیدونم
به نظرم رزدینمت اویل رو بدن کره بسازن مثل {سریال پادشاهی} همون کارگردان خدایی فکر کنم عالی درست کنن
هر کی یه نظری داره
0
این نظر حاوی اسپویل است (کلیک کنید)
بر خلاف فیلم های قدیمی بیشتر سعی شده از جلوه های ویژه زیادی استفاده بشه .. از حالت واقعی بیشتر شبیه بازی های ویدیویی شده ..یه کمدی مسخره ای هم توشه .. مثلا اونجا که بعد این همه بدبختی میرسه طبقه آخر دنبال امضا میگرده...
امتیازش 4 از نظر من.
-1
واقعاً نمیدونم این همه امتیاز رو دقیقاً بابت چی به این فیلم دادن! من که تا آخرش نشستم، بیشتر از اینکه بترسم یا درگیر داستان بشم، مدام با خودم میگفتم خب این دیگه قراره کجا بره؟ فیلم پره از خون و موجودات عجیب و صحنههای چندشآور، ولی صرفاً چندشآور بودن که وحشت نیست. ترس وقتی اثر میذاره که فضا، تعلیق و داستان پشتش باشه؛ اینجا خیلی وقتها فقط حجم اتفاقاته که بالاست، نه کیفیتشون.
شخصیتها هم واقعاً اونقدر که باید شکل نگرفتن و خیلی از اتفاقات انگار فقط برای اینه که یه صحنه بعدی رو به قبلی وصل کنن. از اون طرف فیلم هی بین ترس، اکشن و شوخی جابهجا میشه و آخرش من نفهمیدم دقیقاً باید بترسم، هیجانزده بشم یا بخندم!
به نظرم اسم Resident Evil و نوستالژی بازیها خیلی بیشتر از خود فیلم کار کرده. اگه اسم فیلم یه چیز دیگه بود، بعید میدونم این حجم از تعریف و امتیاز رو میگرفت. خلاصه من که واقعاً از دیدنش چیزی جز اتلاف وقت گیرم نیومد؛ نه ترس درستوحسابی داشت، نه داستانی که آدم رو دنبال خودش بکشه، نه پایانبندیای که ارزش این همه مقدمهچینی رو داشته باشه.
شخصیتها هم واقعاً اونقدر که باید شکل نگرفتن و خیلی از اتفاقات انگار فقط برای اینه که یه صحنه بعدی رو به قبلی وصل کنن. از اون طرف فیلم هی بین ترس، اکشن و شوخی جابهجا میشه و آخرش من نفهمیدم دقیقاً باید بترسم، هیجانزده بشم یا بخندم!
به نظرم اسم Resident Evil و نوستالژی بازیها خیلی بیشتر از خود فیلم کار کرده. اگه اسم فیلم یه چیز دیگه بود، بعید میدونم این حجم از تعریف و امتیاز رو میگرفت. خلاصه من که واقعاً از دیدنش چیزی جز اتلاف وقت گیرم نیومد؛ نه ترس درستوحسابی داشت، نه داستانی که آدم رو دنبال خودش بکشه، نه پایانبندیای که ارزش این همه مقدمهچینی رو داشته باشه.
-1