جورج کلی از دنیا عصبانی است و تا سر حد مرگ از مردن میترسد. کلی که یک سارق بانک حرفهای است، اعتماد به نفس خود را از مسلسل تامسون و دوستدخترش فلو میگیرد. پس از یک سرقت ناموفق، فلو، کلی و باندش تصمیم میگیرند شانس خود را در کار پردرآمدتری امتحان کنند: آدمربا…