وقتی یکی از پسرها موافقت میکند که هیپنوتیزم شود، متوجه میشود که در زندگی گذشته خود در قرن هفدهم، یک مامور مالیات بریتانیایی بوده است.
وقتی یکی از پسرها موافقت میکند که هیپنوتیزم شود، متوجه میشود که در زندگی گذشته خود در قرن هفدهم، یک مامور مالیات بریتانیایی بوده است.
اسلیپ و سچ به زندان میروند تا به یک خبرنگار برای تهیه یک گزارش کمک کنند.
وقتی مصرف یک داروی سرماخوردگی باعث میشود که سچ توانایی بویایی برای پیدا کردن الماس را به دست آورد، او و بقیه اعضای گروه «پسران باور» توسط یک تاجر الماس ترغیب میشوند تا او را در جستجوی یک گنجینه افسانهای در تاریکترین نقاط آفریقا همراهی کنند.
یکی از اعضای گروه «پسران باوری» به قدرتی فوقبشری دست مییابد و تصمیم میگیرد با ورود به دنیای کشتی کج حرفهای، از این توانایی پول پارو کند.
«پسران باوری» توسط دو ثروتمند مغرور که فکر میکنند میتوانند آنها را به افرادی باکلاس تبدیل کنند، در یک کالج شیک ثبتنام میشوند. در این میان، «سچ» به یک ستاره فوتبال تبدیل میشود و گانگسترها او را میدزدند تا مانع از حضورش در مسابقه بزرگ شوند.
مردی در یک بازی ورق با قماربازان برنده ۵۰ هزار دلار میشود، اما به زودی جسد او پیدا شده و پولها ناپدید میشوند. اسلیپ و سچ پولها را در نزدیکی محل کشف جسد پیدا میکنند و خیلی زود خود را هدف تعقیب پلیس و قماربازان میبینند.
اسلیپ به دلیل کتک زدن رئیسش از کار در یک شرکت ساختمانی اخراج میشود. خواهرش که این کار را برای او پیدا کرده بود، از دستش عصبانی است. اسلیپ موفق میشود به همراه دوستش سچ، شغلی در دفتر دادستان بخش برای ابلاغ احضاریهها پیدا کند. او از طریق شغل جدیدش متوجه میشود…